تبليغاتX
بسوی ظهور
بسوی ظهور

اِلَهِی عَظُمَ البَلآءُ وَ بَرِحَ الخَفآءُ ، وَ انکَشَفَ الغِطآءُ ، وَ القَطَعَ الرَّجآءُ ، وَ ضَاقَتِ الاَرضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ ، وَ اَنتَ المُستَعَانُ وَ اِلَیکَ المُشتَکیَ ، وَ عَلَیکَ المُعَوَّلُ فِی الشِدَّةِ وَ الرَّخآءِ ، اَلّلَهُمَّ صَلِّ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، اُولیِ الاَمرِ الَّذینَ فَرَضتَ عَلَینَا طاعَتَهُم ، وَ عَرَّفتَنَا بِذَلِکَ مَنزِلَتَهُم ، فَفَرِّج عَنَّا بِحَقِّهِم ، فَرَجاً عَاجِلاً قَریباً کَلَمحِ البَصَرِ اَو هُوَ اَقرَبُ ، یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ ، اِکفِیَانِی فَاِنَّکُمَا کَافیانِ ، وَ انصُرَانِی فَاِنَّکُمَا نَاصِرَان یَا مَولَانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ ، الغَوثَ الغَوثَ الغَوثَ ، اَدرِکنِی اَدرِکنِی اَدرِکنِی ، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ ، العَجَلَ العَجَلَ العَجَلَ یَا اَرحَمَ الرَّاحِمِینَ ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ اَلِهِ الطَّهِرِینَ.

معما

بسمه تعالی

هضم در زبان عرب به معنای تغییر چیزی از حالتی به حالت دیگر است به گونه ای که دیگر هیچ شباهتی به حال قبل خود نداشته باشد . همچون غذایی که در معده انسان هضم میشود و به حالتی در می آید که دیگر مانند آن غذای سابق نیست و شباهتی به آن حالت قبل خود ندارد ...

امیر المؤمنین هنگامی که در فراق فاطمه میگریست خطاب به پیامبر عرض میکند : یا رسول الله دشمنانت فاطمه را هضم کردند ...

آری راز قرنها گم شدن فاطمه اینجاست که او گم نشده بل ، او را در دنیا "هضم" کردند تا مفقود شود و تو را کدام چشم یارای شناخت چهره اوست .  حال مگر میشود امروز کسی که چهره اش دیگر آن چهره دوران پیامبر نیست را یافت .قرنهاست که غیر از یک تن قادر به شناخت چهره فاطمه نیست .

... و تو خود نکته دانی ، از من مخواه که بر موعود مهربان تسلی دهم ، بگذار تنها محرم آن گمشده ، فرزند او باشد . مگر میشود مهدی را تسلی داد و خواست آرام باشد ...

                              و اوست که تنها چهره هضم شده فاطمه را میشناسد .

خدایا پناه بر تو از این راز تاریخ که زبان که نه ، فکرم را یارای پرداختن بیش از این بدان نیست .

(حضرت فاطمه ، معمای ناگشوده ذهن بشر و معارف بشری است . امام خامنه ای مدظله العالی)

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390;ساعت  12:11;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

                                                       ترک گناه !!

شخصی از حضرت آیةالله بهجت رضوان‌الله تعالی علیه می‌پرسد: "چه کنم که در معنویات آن‌قدر موفق باشم که صاحب کشف و کرامت گردم؟"

آن پیر روشن‌ضمیر در پاسخ می‌فرمایند: "کسانی که از مقداری معنویات برخوردار بودند، دنبال کشف و کرامت نمی‌رفتند. عاشق مقامات عرفانی و کرامات نباشید، گاهی این جور کارها شما را به جهنم می‌برد! انسان باید در این مسیر انسانیت و کسب معارف، اهل مراقبه باشد و تا به مراقبه نرسد، فایده‌ای ندارد!" (کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت، جلد دوم)

واقعیت آن است که حضرت آیةالله بهجت که خود اهل کرامات بودند و اساتیدی اهل کرامت و مکاشفه داشتند و چه بسا شاگردانی اهل کرامت پرورش داده باشند، افراد را از مسیر پرخطری پرهیز داده‌اند که طمع بی‌جا در آن می‌تواند مشکلات عدیده دنیوی و اخروی ایجاد کرده و گاه انسان را به ورطه علوم غریبه و حتی رابطه با برخی موجودات غیبی که دشمن انسان هستند، بکشاند.

بنابراین، این عارف برحق، همواره تاکید می کردند که راه واقعی عرفان "ترک گناه" است و چون این امر که البته ساده هم نیست حاصل شد، بقیه خیرات به سوی انسان سرازیر می‌شود.

به واقع کرامت شیعه به قرآن و عترت است و با وجود این دو به چیزی نیاز ندارد، هر چند که آنان که خالصانه پای در این راه نهند و از طمع به عجایب بپرهیزند، خداوند آنان را مشمول رحمت کرده و کراماتی نیز نصیبشان می‌کند، آن‌گونه که نصیب آیةالله بهجت فرمود: "الذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا"

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390;ساعت  18:55;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

از هر كه مى پرسم مى گويد جمعه مى آيى، امّا كدام جمعه؟

در روزگار تيره ما هر روز جمعه است وجمعه ها صبح و شب ندارند

و همه عصرند.

گفتم تا جمعه ديگر چند آدينه مانده است؟!

 گفت: يك يا زهراى ديگر، گفتم: زهرا را تو مى شناسى؟!

گفت: همان نيست كه شب هاى جمعه و صبح جمعه پرده

خوان خون است و دستى بر پهلوى شكسته دارد،

 گفت: و همانى نيست كه كبوتران فرج را در غروب

جمعه يك به يك بر بام انتقام مى نشاند؟!

 من ميان حضور و ظهور تو سرگردانم و حيران،

 نمى دانم از توكدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم،

 ترس آن دارم كه چشمانم لياقت ديدن تو را نداشته باشد

و اگر ظهور را خواهم، نه، نمى توانم ظهور را بخواهم،

چون خود نيز مى خواهى ظهور كنى

امّا وقتى تنها وغريبى چگونه ظهور كنى؟

وقتى يار و ياورى ندارى چگونه ظهور كنى؟

آخر همه اين ها كه مى خواهند ومى گويند كه يار و ياور تو هستند،

 انسان هاى جدا خورده از رنگ هستند

فروغ ديده نرگس ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390;ساعت  18:51;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

آرامش دروغین ؛ مهم ترین تحفه عرفان های نوظهور

یکی از علل گرایش جوانان شهرهای بزرگ به معنویت های نوظهور را می توان در ساختار اجتماعی و اقتصادی نا همگون و روان پریش این جوامع جستجو کرد.

                               

                                             

معنویت های نوظهور با رشد جوامع صنعتی در غرب مورد استقبال قرار گرفتند و همپای صنعتی شدن سایر کشور ها و دوری از معنویت های ناب دینی به این جوامع وارد شدند.

بیشتر مکاتب عرفانی نوظهور که امروزه در ایران فعال هستند دارای دو بعد شرقی  و غربی در کنار هم هستند .

مشخصه عمده این فرقه های نوظهور ادعای آرامش بخشی به انسان های آسیب دیده از مناسبات خشک و صرفا جوامع صنعتی است.

آرامش حاصل از عرفان های ساختگی البته آرامشی موقت و بدون پشتوانه است که به وسایل مختلفی از جمله ترویج انزوا و جدایی از اجتماع ، برخی روش های روان شناسی و جامعه شناسی و در برخی از موارد با تشویق به استفاده از مواد مخدر و روان گردان یا امور جنسی انجام می گیرد.

آموزه های عرفان ناب اسلامی دقیقا بر خلاف این مکاتب خود ساخته ، بر توجه به اجتماع و لزوم تلاش برای رفع مشکلات برادران دینی تاکید دارد.

در عرفان اسلامی ، هدف تقرب به ذات خدا و جلب رضایت اوست نه دستیابی به آرامش روان یا برخی کشف و کرامات اما در معنویت های نوظهور هدف عبارتست از دستیابی به آرامش و برای رسیدن به این هدف نیز از هر ابزاری می توان بهره برد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390;ساعت  17:31;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

از زمان آمدنش که پرسیده پاسخش داده اند که «کذب

الوقاتون » و از مکان سکونتش که جویا گشته گفته اند

«خیمه ای سبز در ناکجا آباد زمین »! دیدنش را نیز منوط

نموده اند به چله نشینی در «مسجد سهله » و یا گم شدن

در صحرای عرفات! و گفته اند که هر کس امام زمان را از

نزدیک زیارت نکند به درد لای جرز می خورد! حال آنکه

ابوجهل سخن گفتن ریگ را در کف دست محمد(ص) می

بیند و به تمسخر می نشیند و اویس قرنی که هرگز محمد (ص) را ندیده است نامش گره می خورد در روایات و تاریخ اسلام

به عشق محمد(ص) .

واقعا چه انتظاری می توان داشت از این جامعه که معرفی

امامش را می سپارد به مداحان! و امامی که مداح معرفی می کند

چیزی نیست جز جوانی سی ساله با چشمان سیاه و ابروی کمانی

و صورت گندمگون و موی شرابی و صد البته خال هاشمی که

یگانه مدرک معتبر امام زمان بودن است! در قاموس چنین جامعه

ای امام اگر خیلی هنر کند یک جوان خوش تیپ است مثل

یکی ازهمین بازیگرهای هالیوودی و تنها چیزی که به او صبغه

ی رهبری می بخشید ذوالفقاری است که از اجدادش به او به

ارث رسیده و یک خال سیاه در گوشه ی لب به نام خال هاشمی!

که در خیمه ای سبز بر روی تختی زرین تکیه داده و در کار

شیعیانش نظر می کند اعمال شیعیانش را در دفاتر مخصوص

برایش می آورند تا پارافش بفرماید! امامی که شب و روز کارش

گریه کردن است برای دریافت مجوز فرج!

ما امام زمان را در حصار زمان و مکان محدود کرده ایم. مکان

که شده است عرفات و آن هم فقط در خیمه ای که روضه

ی ابالفضل (ع) را می خوانند و نه روضه ی امام حسین(ع) را و

زمان هم شده است سالی نامعلوم و ماهی نامعلوم تر و روزی

نامشخص و ساعتی نامشخص تر. برای کسی هم که استطاعت

حج ندارد و نمی تواند در عرفات گم بشود نیز راهی هست و

چاهی! چاههای امام زمان (ع)! که در این اماکن مقدسه که کم

هم نیستند می توان عریضه نوشت و به دست آب روان داد تا

برساند به آن خیمه ی سبز در ناکجا آباد کویر! موضوع عریضه ها

هم که مشخص است: درخواست همسریابی! تقاضای افزایش

حقوق و اضافه کاری! نیاز مبرم به مسکن فوری!...

امام زمانی که مداح می سازد زود به محاق فراموشی می رود و

به یادش نمی افتند مگر غروب جمعه ها که افق خون آلود را می

بینند که دیگر به مدد انبوه سازان آن را هم نمی بینند! خیلی که

هنر کنیم اسمش را می گذاریم روی یک خیابان یا یک پارک!

ما در ادعیه و روایات معتبر چیزی به نام آمدن نداریم! ما فقط

ظهور داریم و فرج که از هیچکدام بوی رفتن و آمدن به مشام

نمی رسد. امام ما نرفته است که بیاید. او فقط از دیدگان ما غایب

است و اگر چشمی باشد که بتواند ببیند چونان چشمان میرزا

علی قاضی بی شک خواهد گفت: « چشمی که هر روز صبح

امام زمانش را نبیند کور است! »

پس ما باید بپذیریم که او هست. جایی در همین نزدیکی ها

و بیاوریمش در متن اجتماع و در کنار مردم تا لمسش کنند

و بفهمندش!

ما باید باور کنیم که تا وقتی که به چشم یک امام به او نگاه

نکنیم او نخواهد آمد!

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390;ساعت  10:37;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390;ساعت  12:45;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره!

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه!

چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمی خره !

چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده!

چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه!

چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمی ده!

چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد !

چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخشه !

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390;ساعت  12:23;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390;ساعت  13:41;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390;ساعت  8:39;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
نذری روز ظهر مهدی موعودمان
صبح ها ، چله به چله ، عهد خوانی داشتیم
گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده ، جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت
آی مردم ، یک زمان ،صاحب زمانی داشتیم
آی مردم ، یک زمان ، صاحب زمانی داشتیم . . .

+ نوشته شده در جمعه 29 مهر1390;ساعت  16:5;  توسط حامی ولایت «ترمه»;  | 

هر گونه کپی برداری از مطالب " به سوی ظهور "با ذکر منبع بلامانع است**التماس دعا**.